محمد خزائلى

259

شرح بوستان ( فارسى )

وگر پرورانى درخت كرم ، * بر نيكنامى خورى لاجرم نبينى كه در كرخ تربت بسيست ، * بجز گور « معروف » ، معروف نيست به دولت كسانى سر افراختند ، * كه تاج تكبر بينداختند تكبر كند مرد حشمت‌پرست * نداند كه حشمت به حلم اندرست حكايت ( 13 ) [ طمع برد شوخى به صاحب‌دلى . . . . ] طمع برد شوخى ( 1 ) به صاحب‌دلى * نبود آن زمان در ميان حاصلى كمربند ( 2 ) و دستش تهى بود و پاك ، * كه زر برفشاندى به رويش چو خاك برون تاخت خواهندهء خيره‌روى * نكوهيدن آغاز كردش به كوى : كه زنهار ازين كژدمان خموش ، * پلنگان درندهء صوف ( 3 ) پوش كه چون گربه زانو به دل برنهند * وگر صيدى افتد ، چو سگ در جهند سوى مسجد آورده دكان شيد ( 4 ) * كه در خانه كمتر توان يافت صيد ره كاروان شيرمردان زنند * ولى جامهء مردم اينان كنند سپيد و سيه‌پاره بر دوخته ، * به سالوس و پنهان زر اندوخته زهى جوفروشان گندم‌نماى ، * جهانگرد شبكوك ( 5 ) خرمن گداى ! مبين در عبادت كه پيرند و سست * كه در رقص و حالت جوانند و چست